آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

دخترم ...کوچک رویای من

كوچك رويايي ِ من دنيا اگر خودش را بكشد نميتواند به عشق من به تو شك كند . تمام ِ بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست     عشق ما ... عشق من به تو عشق تو به من يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره و ُ گمان   صداي قلب تو ... صداي زندگيست .   زندگي را دوست داشته باش نازنين ِ من زندگي را زندگي كن   عاشقانه ... حتی وقتي بزرگ شدي   كودكانه زندگي كن جانكم مادرانه ترين لحظه هاي امروزم همي...
13 آذر 1393

27 ماهگی گل دخترم

هنوز روزای خوب با هم بودنمون به 10 ماه نرسید که یه مهمون ناخونده وارد زندگیمون شد ... بدون دعوت .... شما مریض شدی ...روز 7 مهر بود که بردیم جواب آزمایش خونت رو به دکتر نشون بدیم که نشون دادن همانا و بستری کردن همانا... 34 روز تو بیمارستان بستری شدی....متاسفانه این مهمون ناخونده وارد خونت شده بود .... روزای سختی رو گذروندیم تو بیمارستان تو اون مدت 4 بار (از مغز استخوانت نمونه برداری کردن و از کمرت نمونه آب برداشتن ) هر بار با هزار التماس و خواهش ازم میخواستی که نذارم ببرنت ولی چاره ای جز گریه نبود هم من هم تو ...... به گفته دکترت روند درمان 2-3 سال طول میکشه اینو بدون تا آخرین لحظه همراهتم ...تا آخرین نفسم پا به پات میام تا ...
13 آبان 1393

دخترم روزت مبارک !

دخترم با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم گل عفت ، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید چشم تو آینه ی روشن فردای من است گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ کس نگیرد ز گل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گل چین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه دود در پی گل های لطیف تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک تو گل شادابی ‏ به ره باد مرو !!! غافل از باد...
6 شهريور 1393

24 ماهگی و به عبارتی پایان 2 سالگی

روز 6 ماه رمضون تولد آوین گلی با ماههای قمری(مهمونی افطاری مامان جون اینا) دست آقای قناد درد نکنه با این کیک درست کردنش به جای آوین نوشته آروین   آخر مهمونی تو خونه خسته و کوفته   اینجام به قول بابایی شدی مریم مقدس   پارک ترافیک شهرمون اینم یه جور خوابیدنه خوب 5 مرداد سال 92 تولد یک سالگی 5 مرداد سال 93 با همون لباس ها تولد 2 سالگی کیک مامان پز با عجله با سپاس از مدیریت نینی وبلاگ   ...
6 مرداد 1393

بهانه ای برای پایان 2 سالگی

چقدر زود بزرگ میشوی؟برای چه این همه شتاب داری؟برای من هیچ لذتی بالاتر از تماشای بالیدنت نیست.اما اینگونه که تو می روی میترسم به گرد پایت هم نرسم. میترسم از تو جا بمانم. آوین من!پرنسس عزیزم  انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من! انگار همین دیروز بود که مرواریدم را به دریای پرتلاطم این دنیا سپردم تا جایی بیرون از من زندگی کند. بیرون از من نفس بکشد و بیرون از من ببالد.تو آنقدر کوچک بودی که حتی توان شیر خوردن هم نداشتی.فقط خدا میداند که من چقدر سخت و چقدر شیرین آن روزها را گذراندم. میوه دلم! روزهایی که میگذرند هرگز باز نمیگردند و روزهایی می آیند که من امروز برای آمدنشان لحظه شماری میکنم و ف...
4 مرداد 1393

23 ماهگی آوین خانمی

امروز اومدم تا از کارای شیطون بلای ناناز براتون بگم اینکه خیلی شیطون شده جای خودشو داره ... مثل طوطی همه چیو تکرار میکنه از شیر هم خیلی آسون و براحتی گرفته شد حالا مونده پروسه پوشک نکردنش که خیلی سخخخخخخخخخته خودش همکاری نمیکنه تازگیا کلمه های جدید که یاد گرفته : اشباباه=اشتباه عبلوت= عنکبوت ببسید=ببخشید ییام=سلام بیز=بیزحمت للو=فرگل زوزو=سرور کبا=کمال(باباش) مسید=مهشید(من)   وووووووووووووکلی کلمه های جدید که یادم نیست .... از 1 تا 10 میشماری قشششششنگ حروف انگلیسی هم همینا رو بلدی فقط....A    B    C     D     E ...
8 تير 1393

22ماهگی پرنسس آوین

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا نوشید به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای ع...
15 خرداد 1393

ولادت امام علی و روز پدر

پدرم بهم گفتند "پدرت " را در یک جمله توصیف کن هرچه فکر کردم نتوانستم. نوشتن خوبی هایت جمله ای نیست دفتر هزار برگ میخواهد. فقط در یک جمله گفتم " خدارا شـــــــکــر که دارمت"   همسرم   همسر عزیزم ، باش و با بودنت باعث بودن من باش     ...
25 ارديبهشت 1393

16ماهگی پرنسس(33 روز در بیمارستان )

  دخترکم نارنینم دلبندم دلم همیشه میخواست از خوشی ها و شادی هات تو وبلاگت بنویسم   ولی .......حیف ....   دلم میخواد اصلا 16 ماهگیت از کل زندگیت پاک بشه چون کل این مدت تو بیمارستان بودی   روزایی که باید بازی و شیطونی میکردی متاسفانه تو تخت بیمارستان بودی چیز زیادی نمیخوام بنویسم از اون روزها .چون با یاد آوری اون روزا چیزی جز گریه یادم نمیاد   فقط اینو میخوام بگم که خدا هیچ مادری رو با مریضی بچه اش امتحان نکنه   خدایا همه بیمارا رو شفا بده   همه بچه ها رو در پناه خودت سالم نگهدار   19 آذر هم سالگرد ازدواج من و بابایی بود که بابا واسمون یه کیک کوچیک خ...
15 ارديبهشت 1393

مادرم روزت مبارک ....

آسمان را گفتم می توانی آیا بهر یک لحظهء خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی گفت نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم خاک را پرسیدم می توانی آیا دل مادر گردی آسمانی شوی وخرمن اخترگردی گفت نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم این جهان را گفتم هستی ومکان را گفتم می توانی آیا لفظ مادر گردی همهء رفعت را همهء عزت را همهء شوکت را بهر یک ثانیه بستر گردی گفت نی نی هرگز من برای این کار آسمان کم دارم اختران کم دارم رفعت وشوکت وشان کم دارم عزت ونام ونشان کم دارم آنجهان راگفتم می توانی آیا لحظه یی دامن مادر باشی مهد رحمت شوی و...
1 ارديبهشت 1393